نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

تولد دوباره ام

شروع ترم زمستانی آیمت

  ━━━━ ‌‌‌‌༻‌ ️༺ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━━ اڪَر هر روز #صبــح صداے خنده‌هاے تـو نرسد بہ ڪَوشم دست و دلم بہ ڪار نمی‌رود ...! خنــده‌هاے تو آهنڪَ زندڪَی‌ست ... ━━━━ ‌‌‌‌༻‌ ️༺ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━━   ...
9 دی 1397

یـلـــدا

یه روزی می بینی خیلی هم مهم نیست کم بودنای سفره ی شب یلدات، انارای سرخ جلوی چشمات کم باشه یا اصلا نباشه. بعضی چیزارو هر وقتی میشه خرید اِلّا یه سِری لحظه ها که خریدنی نیستند. میدونی هرچقدر هم قوی باشی و لبخند بزنی بازم یه جایی دلت میگیره،تنگ میشه از جای خالی بعضی آدمها. یه روزی به خودت میای و میبینی هیچ چیز باارزش تر از خنده ها چشم ها و شب های دورهم بودن وجود نداره. #یلدا یعنی همین، همین دل به حافظ سپردن و آرزو کردن... همین آتیش گرم همیشگی طولانی ترین شب سال توی حیاط بزرگ خونه پدری و جمع صمیمی خواهر و برادری و خوردن آخرین انارهای بازمانده باغ داداش یکی یه دونه... من میگم بی هم بودنا قشنگ نیست... تلخه،سخته، دخترکم باید دل سپرد به همین لحظه های...
2 دی 1397

دستخط دخملی

این روزها دخملی ما با اشتیاق بسیار به پیش دبستانی میره و ظهرها از راه نرسیده تکالیفش رو انجام میده. و مامان خوشحال از اینکه بالاخره النا گلی به آرزوی هر روز به مدرسه رفتنش رسیده. البته آنچنان تکلیفی واسه انجام دادن نداری گلم. در حد یکی دوتا نقاشی که فعلا دلت خوش باشه و ذوق کنی از تموم کردن تکالیفت قربونت برم عزیزکم... دیروز از طرف پیش دبستانی بازدید از آتشنشانی داشتید که حسابی بهت خوش گذشته بود و وقتی رسیدی خونه طبق مشاهدات و آموزشها یه نقاشی خیلی خوشگل کشیدی که واقعا قابل تحسین بود. میتونم بگم این اولین نقاشی حرفه ای هستش که کشیدی . قبل ازین آیتم های تمام نقاشیهات فقط گل و درخت و کوه و خورشید بودن. و اما نوشتن اعداد از یک تا ۹۰ که جزو آ...
6 آذر 1397

آخرین روز آبان ماه

آبــان هم رخت سفر بسته و آذر پشت در منتظــر است... زرد و نارنجی این روزها را از یــاد نبر... چتر خیال باز کن و زیر باران قدم بزن... صدای خش خش برگ‌ها ملودی زندگیست ...🍂🍂 عزیزای دلم ؛ پاییزتون هزار رنــگـــ دیوار دلتون بلنـــد شبتون قشنـگـ عاشقتونم ♡♡ چند تا عکس از روز آخر آبان پارک نماز ♥♥♥♥♥♥♥ ♡♡♡♡♡♡♡ ♥♥♥♥♥♥ ♡♡♡♡♡♡♡ ♥♥♥♥♥♥ ...
30 آبان 1397

ثبت نام پیش دبستانی

الناگلی پر از شور و شوق من، این روزها در تب و تاب و تدارک خریدهای پیش دبستانیه که کمتر از یکماه به شروعش مونده. بعد از تحقیقات و بازدیدهای مامان و بابایی از چندتا پیش دبستانی بالاخره تصمیم بر این شد که نزدیکترین جا رو انتخاب کنیم که چندان فاصله ای با خونمون نداره.  امروز دوم شهریورماه ثبت نام رو انجام دادم . شمارش معکوس دخملی شروع شده و بیصبرانه منتظره. هر روز میپرسه مامان چندتا دوست میتونم پیدا کنم ؟؟؟  چند روز میرم مدرسه که اصلا تموم نشه ؟؟؟  یعنی اسم دوستام چی میتونه باشه؟؟؟  یعنی با دوستام اردو هم میریم ؟؟؟ موزه چی حتما میبرنمون؟؟؟ آتشنشانی هم قراره ببینیم ؟؟؟ واااای خیلی هیجان انگیزه م...
2 شهريور 1397

تولــــد ۶ سالگی

دختر عزیزم بیستم مردادماه امسال مامان برات یه سوپرایز داشت که میدونستم خیــــــــلی خوشحالت میکنه. از قبل بهت گفته بودم امسال باید بین جشــن تولد و شهربازی که خیلی دوست داشتی یکی رو انتخاب کنی . انتخاب برات سخت بود ولی بالاخره شهربازی رو انتخاب کردی ولی بشرط گرفتن کادوهای انتخابی خودت از من و بابایی ... در اصل نمیخواستم تولدت بدون کیک و فوت کردن شمع بگذره . واسه همین فقط با بابایی درمیون گذاشتم و چون خودت عاشق غافلگیری و سوپرایز هستی خواستم حسابی سوپرایز شی. همون روز تولدت کلاس آیمت داشتی . فقط با خانم معلم و مامانی های دوستات هماهنگ کردم و البته با خاله مهناز. بابامحمد تو رو رسوند کلاس و قبلش واسه صدمین بار سفارش کردی که "مامان من که رفتم کل...
29 مرداد 1397