نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

تولد دوباره ام

زیباترین تقویم سال نو

فدای پرنسس خوشگلم که امسال با بودنش بهار واقعی رو به زندگی مامان و بابا آورده؛  عاششششقتم عروسک     لحظه تحویل سال 1392هجری شمسی ساعت 14و31دقیقه و 56ثانیه 8جمادی الاول 1434هجری قمری 20مارس 2013میلادی ...
28 اسفند 1391

کوچولوی باهوشم

  فدات شم عزیز دلم که این روزا چند تا کار جدید و بامزه یاد گرفتی. وقتی ازت میپرسیم "عکست کجاست" زود با اون انگشتهای کوچولوت به سمت عکست اشاره میکنی و از دیدن خودت حسابی ذوق میکنی. و دومیش نشون دادن زبونت هستش تپلی باهوش مامان، دوستت دارم... ...
23 اسفند 1391

یه روز خوب

چند تا عکس الناگلی از گردش سه نفره امروزمون در طبیعت بهاری یک روستا؛ روز و روزگارت همیشه بهاری باشه گلم، مامان فدای خنده هات...     و این هم شکار لحظه ها توسط مامان وقتیکه الناجونم برای چند ثانیه بدون کمک نشست؛ ...
21 اسفند 1391

نشستن دخملی

یه سلام مادرونه گرم به عشق مامان که امروز واسه اولین بار نشستن رو واسه چند دقیقه بصورت مستقل تجربه کرد. البته بابایی که خیلی وقته اصرار به نشوندنت داره دختر گلم، اما تا چند روز پیش فقط با کمک من و بابایی میتونستی بشینی. امروز بود که بدون کمکمون چند دقیقه نشستی و بعدش از کف زدن من و بابایی مات و مبهوت مونده بودی. قربون اون چشمات برم که با اون حالت تعجب بامزه ات دوست داشتم درسته قورتت بدم. عاششششقتم مامانی... ...
19 اسفند 1391

من و ماهی کوچولو

عشقم سلام. عید نوروز نزدیکه و مثل هرسال ،حال و هوای سال نو شهر رو به جنب و جوش انداخته. ظرفهای بزرگ پر از ماهی گلی، قدم به قدم همه جا هست و با اینکه ممکنه تا شب عید دوام نیارن آدم وسوسه میشه واسه خریدنشون. انگار با آوردن ماهی گلی به خونه سال نو رو زودتر از موعد به خونه میاری. اما امروز فقط بخاطر تو یه ماهی کوچولو خریدم و میدونستم که از دیدنش حسابی ذوق زده میشی. فدات شم که با دقت و کنجکاوی تمام به حرکات ماهی چشم دوخته بودی. حتماً در کمال بهت و حیرت با خودت میگفتی:"خداجون این چیه که من تا حالا ندیدمش ،به نظلم خوشمزه میاد یعنی میشه بخولمش؟" قربون اون چشمات برم ،با هربار نگاه کردن بهش خنده روی لبات میوم...
18 اسفند 1391

دوستتون دارم

نیمه اسفندماه و طبیعت بهاری دریاچه مهارلو در اولین بهار زندگی النای عزیزمون؛ و دوتا عکس از بابامحمد و جوجه کوچولوش؛ ...
16 اسفند 1391

کارهای جدید جوجه بابا

سلام عزیز خوشگلم این روزهای خوبت بوی زندگی میده دخترکم...این روزها حس میکنم تکه ای از بهشت رو توی چهاردیواری خونمون داریم. صورت ماهت رو که میبینم انگار دارم معجزه میبینم. دخترک هفت ماهه خانه ما امروز بابایی رو به آرزوی دیرینه اش رسوند؛ "بابا گفتن جوجه نازش". آخه اینه رسمش عروسک من؟ باشه خیالی نیست... مامان هم لحظه شماری میکنه واسه صدا کردنش توسط تو.    خلاصه این روزها کارهای جدیدی انجام میدی عزیز دلم؛ جونم واست بگه بای بای میکنی و وقتی ازت میخوایم دست بزنی اون دستای تپلی و خوشگلت رو محکم به هم میکوبی . اونوقته که دلم میخواد درسته قورتت بدم و هزار مرتبه خدا رو بخاطر داشتن د...
15 اسفند 1391

پرنسس من

پرنسس زیبای من؛ فدای تو دلبرکم که انقدر شیرین و خواستنی شدی و مامان و بابا یه دنیا عاشقتن.         ...
12 اسفند 1391
1