نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

تولد دوباره ام

مهربان خدای من

پروردگارا!  با اولین قدمهایم بر جاده های صبح ، نامت را عاشقانه زمزمه می کنم... کوله بار تمنایم خالی است و موج سخاوت تو همچنان جاری...  نمی ایستم از حرکت تا باران مهربانی ات نایستد.. سپاس و ستایش از آن توست که با چنگ خورشید در پرده شب زده ای و صبح را چون جلوه جبروت خویش بر عالم گسترده‌ای ...  روزهایتان قشنگ به نگاه گرم مهربان خدایم...
28 ارديبهشت 1394

عروسی رامین

خانومی من سلام. این هفته هم سه روز شهرستان بودیم. آخه چهارشنبه شب عروسی داشتیم و با اینکه حوصله رفتن بدون بابایی نداشتم ولی بخاطر اصرار زیاد خاله اینا بدون محمدم رفتیم. اما شب خوبی بود و بهمون خوش گذشت بخصوص به تو که یک لحظه سراغی از مامان نمی گرفتی و تمام شب رو با محیا مشغول رقص و بازی بودی. میگم تمام شب منظورم تا خود صبحه یعنی دقیقا ساعت چهار صبح که با خاله فرحناز رفتیم خونه و حتی اون موقع قصد خوابیدن نداشتی و میگفتی:"خوابم نمیاد". راستی نگفتم عروسی کی؛ پسر دخترعمه من. اینم شما دخملی من با محیا؛       ...
26 ارديبهشت 1394

عاشششششقتم

عشق مامان سلام. میخوام از فعلهای بامزه تو بگم که هنوز توی صحیح صرف کردنشون یه کوچولو مشکل داری. دیروز که با بابایی رفته بودیم بیرون از جلوی یه مجتمع مسکونی رد شدیم که توی محوطه اش چندتا بچه مشغول بازی بودن. دخملی منم همچین با حسرت بهشون نگاه کرد و گفت : "کاشکی خونه ما هم اینجا می باشیده بود. " مامانی فدای اون غم توی صداااااات.... قبل از بیرون رفتنمون هم یه نگاهی بهم انداختی و با اون شیرین زبونیت گفتی: " قلبونت بلم که لژلب زدی" . حالا من؛ از صبح تا شب ، شاید بالغ بر صدبار ازم میپرسی" مامان دوستم دالی؟؟؟" عزیز دلم بخدا هیچوقت ،حتی تو اوج عصبانیتم یکبار هم نشده که پیش بیاد بهت بگ...
22 ارديبهشت 1394

برای النای عزیزم

                تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی                  و بهترین غزل توی دفترم باشی                                           خدا کند که ببینم عروس گلهایی                       خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی                            خدا کند که ...
22 ارديبهشت 1394

محمدم روزت مبارک

تو گرانمایه ترین تصویری من اگر  قاب تو باشم کافی است... ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. به تو پیوستم و تا ابد و تا همیشه دوستت دارم . روز مرد را با یك دنیا عشق به تو تبریك می گویم . زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش همه در کنار تو برایمان معنی پیدا کرده است. روزت مبارک...         ...
12 ارديبهشت 1394

...

سلام نفس. هوای اردیبهشت عالیه و این روزا جون میده واسه تفریح و بیرون رفتن. واسه همین تا فرصتی دست بده از خونه می زنیم بیرون. بخصوص روزهایی که شهرستان هستیم اصلاً تو خونه بند نمی شیم. دو روز تعطیلات داشتیم. یه روزش با مامان جون اینا رفتیم بیرون و روز بعد با مامان بزرگ و خاله اینا.    اینجا با خاله اینا رفتیم سر چشمه. یه کره الاغ اونجا دیدی که چشم ازش برنمیداشتی و همش میگفتی :" مامان دوسش دالم ، میخوام سوال الاغ شم." قربونت برم من...   ...
11 ارديبهشت 1394

سرماخوردگی بهاری دخملیم

سلام دردونه مامان. جمعه گذشته مهمون عمه الهام بودیم و به پیشنهاد خودش رفتیم یه جا به اسم کوهمره سرخی که یه آبشار خوشگل داشت. دست عمه جون درد نکنه خیلی خیلی خوش گذشت. ولی علت اینکه این چند روزه این پست رو نذاشتم این بود که یه سرمای حسابی خوردی و دو شب اصلاً خوب نخوابیدی. بمیرم برات عزیزم که هر روز با اون صدای گرفته میگی:" مامان دوست ندالم بلیم آبشال، سلما میخولم"، " مامان دیگه نلیم آبشال". خداروشکر حالا بهتری و فقط یه کم گرفتگی صدا داری. دیروز صبح خیلی زود بیدار شدی یعنی تازه سپیده زده بود که مامانی رو که از شدت دو شب بیخوابی چشماش باز نمیشد به زور بیدار کردی؛ "مامان بیدال شو دیگه"...
8 ارديبهشت 1394