نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

تولد دوباره ام

کادوهای ناگهانی

سلام سلام... امروز روز کادو گرفتن الناگلی من بود اونم خیلی ناگهانی و با هم... عزیزکم یکی از اونا کادوی تولدت هست که حدود بیست روز زودتر تحویل گرفتی از عمه مریم. چی؟؟؟ یه چادر مسافرتی کوچولو که سفارش خودت واسه کادوی تولدت بوده و از اونجا که عمه جون نمی خواسته بیشتر ازین منتظرت بذاره قبل از موعد برات آوردتش.   یه کادوی دیگه هم یه عروسک خیلی ناز و خوشگل از یه ناشناس؛ همچین ناشناس هم که نه یعنی یکی از مشتریهای مغازه بابایی هستش ولی من اصلاً نمی شناسمش. مثل اینکه این خانوم یکی دوهفته پیش شما رو دیده و چون دختر نداره و همه بچه هاش پسرن یه دل نه صددل عاشق زبون ریختنت شده و از اون روز مرتب از بابایی میخواسته که ب...
30 تير 1394

عید فطر

اینم یاسمین کوچولوی خاله زهرا که وقتی تعطیلات چند روزه داشته باشیم همش منتظری که از اصفهان بیاد؛   ...
28 تير 1394

خاطرات مدرسه

سلام عزیزم امروز یه خبر شنیدم از بچه های دوران دبیرستان راجع به مدیر مدرسه مون -خانم سلطانی- که اون سالها بچه دار نمی شد. اما حالا خدا یه پسر بهش داده اونم در سن 53سالگی علیرغم تفاوت زیاد نسل که باهاش موافق نیستم خیلی براش خوشحال شدم که یالاخره به آرزوش رسیده... و یه چیز دیگه اینکه تمام خاطرات دوران دبیرستان رو توی ذهنم مرور کردم و دلم یه ذره شد برای دبیرستان دکترشریعتی. یادش بخیر... اولین روز دبستان بازگرد  // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد باز گردای خاطرات کودکی//بر سواراسب های چوبکی   خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود ...
24 تير 1394

عاشق عموپورنگ

این روزا برنامه عموپورنگ هر صبح و عصر از تلویزیون پخش میشه و النای من طرفدار پروپاقرص این برنامه هست. شرط می بندم که شبها هم خواب عموپورنگ رو میبینی چون وقتی شبها وقت خوابت، ساعت خوابت رو بهت گوشزد میکنم فوری ازم می پرسی:" عموپورنگ هم خوابیده؟؟؟" تا من نگم آره و خیالت راحت نشه خواب به چشمت نمیاد عروسکم... صبحها هم انقدر ساعت رو از من سوال میکنی تا یازده بشه و زمان پخش "محله گل و بلبل" که همون برنامه عموپورنگه و خیلی دوستش داری، اونقدر که موقع بازی با خودت همش شعرش رو زمزمه میکنی:"میتونی مامانو راضی کنی ،بری با بچه ها بازی کنی"... امروزم گفتی :" مامان من عاشق عموپولنگم" وااا...
23 تير 1394

نی نی نمازی من

عزیزکم بالاخره دیروز عمه مریم چادر نمازی که قول دوختنش رو بهت داده بود برات آوردش. آخه وقتی مامانی نماز میخونه همش میگی:" میخوام بیام زیر چادرت " انقدرم شیطنت میکنی که اصلاً نمی فهمم چه نمازی خوندم. فدای اون نماز خوندنت شم که تا صدای اذون میاد سجاده رو پهن میکنی و یک رکعت -نه بیشتر- نماز میخونی و میگی :"مامان من نماز خوندم ،شما خوندی؟؟؟" دوستت دارم عشق مامان... اینجا داری میگی :"مامان بزرگ اینطوری نماز میخونه" ای ناقلا   ...
16 تير 1394

کاردستی النا و مامان

دخملی جون امروز چند تا لباس از کمدت جمع کردم که دیگه قابل پوشیدن نبودن . یهو به فکرم رسید که باهاشون برات عروسک درست کنم و تو هم از این پیشنهادم استقبال کردی و خوشحال شدم که خیلی خوشت اومد ازش. بوس، فدات... و این است من درآوردی مامان واسه الناجونم البته با کمک خودت عزیزم:         ...
16 تير 1394

هدیه هدیه جون

سلام عزیزکم... امروز شما از صبح تا ظهر مهمون عمه جون بودی چون مامانی باید واسه نی نی توراهیمون می رفت دکتر . مرسی عزیزم که خیلی دختر خوبی هستی و عمه جون رو اذیت نکردی. وقتی برگشتم دیدم مشغول بازی با هدیه و یگانه هستی. یگانه دخترخاله هدیه است و کلاس اول دبستانه ولی شما فسقلی من که دیگه ادعای بزرگ شدنت میشه همچین بامهارت بازیهای تبلت رو واسش توضیح میدادی که عمه مریم همش قربون صدقه ات میرفت. مخصوصاً اونجا که به یگانه و هدیه گفتی :" بچه ها بیاین یه چیزی تو تبلت مامانم دالم که خیلی جالبه" ... وای مامان فدای تو با این طرز حرف زدنت... راستی هدیه که چند روز پیش با مامانش رفته بودن خانه و کاشانه به یاد النای منم&nbs...
15 تير 1394

خدا را لمس باید کرد

خدا را لمس باید کرد! نگو کفر است خدا را می توان در باوری جا داد، که در احساس و ایمان غوطه ور باشد خدا را می توان بویید و این احساس شیرینی است... نگو کفر است!!! که کفر این است که ما از بیکران مهربانی ها برای خود خدایی لامکان و بی نشان سازیم... خدا را در زمین و آسمان جستن، ندارد سودی ای آدم!... تو باید عاشقش باشی و باید گوش بسپاری؛ به بانگ هستی و عالم که در هر خانه ای آخر خدایی هست... نگو کفر است... اگر من کافرم باشد، نمی خواهم خدایم را به قدیسی بدل سازم که ترسی باشد از او در دل و جانم،!...
13 تير 1394

مامان های دختردار بخونن

دهها میلیون کتاب درباره چگونگی بهبود ارتباط والدین با فرزندان نوشته شده است. اما این مقاله منحصرا درباره ارتباط مادر با دختر است؛ ارتباط بین مادر و دختر می توان گفت " ارتباط مادر با دختر، از دوران طفولیت مادر شروع می شود " . دوران طفولیت او تعیین کننده دوران طفولیت دخترش است. مادر به دختر آموزش می دهد که درباره خودش چه احساسی داشته باشد، چگونه با موقعیت های تنش زا روبرو شود، چگونه از زندگی اش لذت ببرد و چگونه بر ترس هایش غلبه کند. او به دخترش می آموزد چطور مثل یک خانم رفتار کند، چطور لباس بپوشد. اهمیت اعتقاد به خداوند را بداند و این که چطور روزی از دختر خودش مراقبت کند. مادر هر آن چه درباره زن بودن لازم است به دخترش ...
8 تير 1394

پنجشنبه دوست داشتنی

عزیز دلم از اول هفته منتظر آخرشی و لحظه شماری میکنی واسه رفتنمون به شهرستان. صبح شنبه که از خواب بیدار میشی خیلی خوشمزه میپرسی:" مامان پنشمبه شده؟" " کی میشه بلیم خونه بابابزرگ" ... خلاصه انقدر روزشماری میکنی تا روز فیوریت جنابعالی از راه برسه. اینم پنجشنبه گذشته و النای خوشحال من توی راه شهرستان. فدات شه مامان؛     ...
6 تير 1394