نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

تولد دوباره ام

دوستت دارم

می گویم شب بخیر بخوان: یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی بخوان این شبها برای بخیر شدن به یکی مثل تو نیاز دارد من میگویم شب بخیر تو بگو " من هم دوستت دارم" ...
28 خرداد 1396

خونه خاله جون

سلام خانم گلم. امروز با مامان بزرگ و خاله زهرااینا خونه خاله مهناز بودیم. البته شما از دیشب بدون من اونجا مونده بودی. آخه دیشب با خاله زهرا که تازه اومده بود خونه ما رفتیم پارک که افطار بیرون باشیم. خاله مهناز هم اتفاقی باهام تماس گرفت و وقتی فهمید اونجا هستیم اومد پیشمون. با بچه ها حسابی بهت خوش گذشت و تا دیروقت دور هم بودیم. آخرین لحظه خاله یه تعارف زد که " امشب میای خونه ما پیشم بمونی؟" تو هم دودستی گرفتی و رفتی. پیش نیومده بود بدون من دوست داشته باشی جایی بمونی. شاید بیشتر بخاطر این بود که فهمیدی نازنین و فرنوش هم تصمیم دارن شب رو خونه خاله بمونن. خلاصه فقط سفارش یه لباس راحتی دادی که وقتی میام پیشت برات بیارم آخه خاله امروز ما ر...
26 خرداد 1396

...

️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ [img:photos/file_2639.jpg] ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️...
24 خرداد 1396

همکلاسی های کوچک

عزیزم ترم سوم کلاس آی مت هم رو به پایانه و بعدش باید آماده شی واسه ترم تابستون. کلاس امروز داخل حیاط موسسه برگزار شد و واسه شما بچه ها یه شور و حال دیگه داشت. خانم معلم براتون بنر پهن کرد و ازتون خواسته شد اشکال مختلف رو رنگهای مشخص بزنید. چندتا عکس با دوستات ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️...
21 خرداد 1396

شکار لحظه ها

  ترامپولین پارک پرواز و شکار لحظه ها و داداش کوچولویی که با حسرت خواهرش را نظاره میکند... " آخه چطور میشه از این سوراخها وارد شد خداجون؟؟؟" ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ...
19 خرداد 1396

ماجرای دوچرخه جدید

سلام گل گلی مامان... چطوری خوشملکم؟ میدونم که خیلی خوبی... آخه بالاخره دیروز صاحب یه دوچرخه نو شدی. یه مدت بود- یعنی چیزی حدود ۵، ۶ماه- که دوچرخه شما خراب شده بود. تیوپش کم باد شده بود و باید عوض میشد ولی انگار دیگه تو بازار موجود نبود. واسه همین بابامحمد قول داده بود برات یه دوچرخه نو بخره. اما میدونی که انقدر بابایی شما گرفتاره که حتی عمل کردن به قولاش حسابی زمان میبره. چند بار بهش گفتم این دخملیش همش تو خونه سر مامانی غُر میزنه واسه دوچرخه ... هر بار میگفت اولین فرصتی که وقت کنم چشم میریم واسش میخریم... اما دیروز ظهر که تازه از سر کار اومده بود و دراز کشیده بود بدو بدو اومدی رو شکمش نشستی و خیلی خوشمزه گفتی:" بابا بگو ببینم...
17 خرداد 1396

ف

  اینم بابایی من و نتیجه کوچولوش ، شما دخملی هم روی سر ماشین بودی و افتادی تو عکس ...
9 خرداد 1396