نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 35 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

تولد دوباره ام

امـیــدوار بـاشـــیـــم

نگاه به حالایمان نکن! ماهم خوب می‌شویم، باران می‌بارد و با حالی خوش، زیر باران قدم می‌زنیم و می‌رقصیم. اسفند است و باران‌هایش و بی‌خیالی، اسفند است و یک قلپ چای و آرامش... هرچند که کمی خسته‌ایم و حالمان خوب نیست، ولی هنوز هم می‌شود لابه‌لای تمام دلهره‌ها به صدای باران گوش داد و آرام شد. می‌شود به صلابت ساقه‌های گیاه نگاه کرد و استحکام گرفت. نگاه به حالایمان نکن عزیز! قرار نیست همیشه از پشت شیشه باران را تماشا کنیم و در نهایت اندوه، به خیابان‌های تاریک و مه گرفته زل بزنیم. قرار است خوشی زیر پوست ما هم بلغزد و صدای لبخندهامان گوش‌های خیسِ خیابان را پر کند. نگاه به حالایمان نکن عزیز، قرار است رد شویم از این درد، قرار است...
10 اسفند 1398

تـــعـطــیــلـــی مـــدارس

به فرزندم در منزل برنامه داده ام . درس هایش را در فضای آرام می خواند . به او رسیدگی کامل دارم . نیاز به گشتن در مغازه ها نداریم . لباس به اندازه کافی داریم . و نیازی هم به لباس نو نداریم کنار فرزندم شاد و مهربان با محیطی با موسیقی دلنواز بدون هر گونه استرس فضای مجازی در حال تولید کاردستی هایی هستیم که از مجلات دیده ایم و خوانده ایم یک لحظه آرامشم را به هزار لذت بیرون از منزل عوض نمی کنم. هم سلامت خودم و فرزندم را تضمین می کنم هم اجازه می دهم تا آنهایی که کار مهمترین دارند راحت تر در کوچه و خیابان رانندگی کنند. فرزندم امروز یک املا از درسی نوشت که در مدرسه نخوانده بود . انشایی نوشت با موضوع چگونه سلامتم ...
6 اسفند 1398
1