نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 42 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

تولد دوباره ام

عشق مامانی بخدا

️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ اینم از خانم خوشگلم که اصرار داشت بازم لباسش رو بپوشه تا مامان ازش یه عالمه عکس بگیره. فدات شم با این ژستهای قشنگت عروسکم...     ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️                 ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️     ...
8 بهمن 1395

خوشتیپهای من در آتلیه

️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ اینم عکسهای آتلیه که امروز تحویل گرفتم اما مربوط میشه به یکماه پیش که مناسبتش یکساله شدن داداش کوچولو بود عزیزکم.  قربون اون چشماتون برم من ...            ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️     ...
5 بهمن 1395

جوجه رنگی

عزیز دلم ورود داداش کوچولو به خونه ما واقعا زندگیمون رو دگرگون کرده. بعضی وقتا حس میکنم پذیرفتن شرایط جدید برات سخته و واقعا بهت حق میدم. آخه تا یه مدت پیش هیچکس توجه و محبت مامانی و باباییت رو باهات سهیم نبود اما الان یه داداشی فسقلی نق نقو اومده که با وجود مشکل پاهای کوچولوش، تمام وقت و انرژی من متعلق به اونه. در واقع گاهی اوقات فکر میکنم بهت ظلم میشه و خودم رو سرزنش میکنم . آخه گاهی وقتا حسابی بهونه گیر میشی و به هیچ صراطی مستقیم نیستی. بابایی هم حسابی گرفتار کاره و نمیتونه برات زیاد وقت بذاره . با اینکه تو خیلی داداشی رو دوست داری و همش دلت میخواد تو کاراش بهم کمک کنی. حتی میخوای خودت پمپرزش رو عوض کنی و اگه نه بگم قهر میکنی. وقتی دا...
29 دی 1395

دخملیِ عشق کلاس

آخرین روزهای آذرماه است و من و الناگلی در تدارک جشن تولد یلدایی مرد کوچکمان. فدات شم دختر گلم که این روزا لحظه شماری میکنی واسه شروع مجدد کلاس آی مت. از آخرین روز ترم اول،  یک روز هم نبوده که ازم نپرسیده باشی" مامان فردا کلاسم شروع میشه؟" و بعد از شنیدن جواب منفی من با دلخوری بری تو اتاق و داد بزنی: " دیگه باهات قهرم، اصلاً دیگه تو و بابا باهام صحبت نکنین چون منو نمیفرستین کلاس."  خلاصه اوضاعی دارم هر روز... ولی فعلاً با کارهای مربوط به تولد داداشی و  وعده کیک تولد که عاشقش هستی سرت گرمه و کمتر بهونه میگیری... از هفته آینده هم ترم دوم شروع میشه و جنابعالی دست از سر مامانی برمیداری ایشالا... عاششششششقتممممم... ...
25 آذر 1395

این روزهای الناگلی

سلام دختر خوشگلم... ببخشید که خیلی دیر به دیر وقت میکنم وبلاگت رو آپ کنم آخه این روزا با شیطنتهای داداشی ۱۱ماهه شما هم حسابی وقت کم میارم و هم خیلی خیلی خسته میشم. البته خودتم هنوز حسابی انرژی داری واسه خسته کردن مامانی. گاهی وقتا فقط روی مبل میشینی و هزارتا خورده فرمایش واسه مامان داری که من باید بچه بغل برای جنابعالی انجام بدم" مامان واسم میوه بیار، خیار رو گل گلی کن، پرتقال رو دایره ای، سیب رو ستاره ای... مامان واسم آب بیار... مامان شیر برام گرم کن... مامان پسته برام مغز کن... مامان بیا برام نقاشی بکش... مامان این کارو بکن، مامان اونکارو بکن" خلاصه خواهر و برادری کمر بستین به خسته کردن مامانی... اما مامانی باور کن تمام اینکارا برام شیرین...
26 آبان 1395

شروع کلاس آی مت

سلام گلم. اومدم برات بنویسم بالاخره امروز انتظارت به سر رسید و شما دختر گلم رفتی به اولین جلسه کلاس آی مت. امروز چون اولین جلسه بود خودم با داداشی باهات اومدیم که مثل اولین جلسه کلاس نقاشی بهونه گیری نکنی اما از جلسه بعد بابایی تو رو میرسونه آخه من بخاطر داداش کوچولو نمیتونم همیشه باهات بیام عزیزم... راستی فکر کنم برات نگفتم که تابستون که کلاس نقاشی ثبت نامت کرده بودم اولش واسه رفتن خیلی عجله داشتی اما به مهدکودک که رسیدیم نمیدونم چی شد که جا زدی و بهونه آوردی که خوابت میاد. خلاصه با کلللی وعده وعید راضی شدی بری سر کلاس.  اما نه، امروز واقعا امیدوار شدم بهت عروسکم...زودتر از همه بچه ها خیلی سریع ازم جدا شدی و رفتی تو کلاس نشستی. خیلی ...
10 مهر 1395

بوی ماه مدرسه

امروز شنبه سومین روز مهرماه ۱۳۹۵ و اولین روز سال تحصیلی... دختر گلم امروز صبح که بعد از چند ماه تعطیلات، صدای بلندگوی مدرسه نزدیک خونه مون رو تو حیاط شنیدی مامانی رو صدا زدی تا بپرسی صدای چیه که میاد. وقتی واست گفتم و فهمیدی مدرسه ها باز شده با اخم و تخم رفتی تو اتاقت و داد و بیداد راه انداختی که"چرا منو نفرستادی مدرسه؟؟ من دوست دارم برم مدرسه درس بخونم چقدر تو خونه بمونم حوصلم سر میره..." هرچی هم برات توضیح میدم که هنوز واسه مدرسه رفتن کم سِن هستی و باید صبر کنی تا سال آینده که پیش دبستانی بری گوشت بدهکار نیست. مرغت فقط یه پا داره و میگی " سال آینده دیره و خیلی طول میکشه من دوست دارم الان برم"... خلاصه که بوی ماه مهر به مَشام تو یکی خی...
3 مهر 1395