مامان و دخمل 20مردادی
دخملی جوووونم.... یه خبر دارم واست کمی تا قسمتی داغ.... جونم واست بگه در آستانه ماه تولدمون یه سفر تقریباً ناگهانی توی برنامه تابستونی مون قرار گرفت ؛سفر به مشهد و شمال که تصمیم من و بابایی واسه آخر فصل بود اما چون عمه الهه اینا با مامان جون حالا-هشتم مرداد- قصد رفتن کردن ما هم با عمواحمد و زنعمو همسفرشون میشیم. گفتم ناگهانی؛ آخه یه سری کارهای تزیینات مربوط به تولدت که بیصبرانه منتظرشی داشتم که با خیال راحت و کم کمک انجامشون میدادم ولی حالا باید سریعتر دست بجنبونم تا بتونم تا چند روز آینده یعنی قبل از مسافرتمون تمومش کنم. البته امیدوارم ... آخه مشخص نیست روز تولدمون هنوز مسافرت باشیم یا نه ولی قطعاً تا برگردیم چیز...
نویسنده :
فاطمه مامان
8:27







