نفسمون النانفسمون النا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
مامانی النامامانی النا، تا این لحظه: 42 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

تولد دوباره ام

دلم تغییر میخواهد

دلم دریا دلم لبخند ماهیها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه میخواهد دلم یک باغ پرنارنج... دلم آرامش ترد و لطیف صبح شالیزار دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن و گلپونه میخواهد دلم آوازهای سرخوش و مستانه میخواهد دلم تغییر میخواهد... ...
3 خرداد 1394

مهربان خدای من

پروردگارا!  با اولین قدمهایم بر جاده های صبح ، نامت را عاشقانه زمزمه می کنم... کوله بار تمنایم خالی است و موج سخاوت تو همچنان جاری...  نمی ایستم از حرکت تا باران مهربانی ات نایستد.. سپاس و ستایش از آن توست که با چنگ خورشید در پرده شب زده ای و صبح را چون جلوه جبروت خویش بر عالم گسترده‌ای ...  روزهایتان قشنگ به نگاه گرم مهربان خدایم...
28 ارديبهشت 1394

عروسی رامین

خانومی من سلام. این هفته هم سه روز شهرستان بودیم. آخه چهارشنبه شب عروسی داشتیم و با اینکه حوصله رفتن بدون بابایی نداشتم ولی بخاطر اصرار زیاد خاله اینا بدون محمدم رفتیم. اما شب خوبی بود و بهمون خوش گذشت بخصوص به تو که یک لحظه سراغی از مامان نمی گرفتی و تمام شب رو با محیا مشغول رقص و بازی بودی. میگم تمام شب منظورم تا خود صبحه یعنی دقیقا ساعت چهار صبح که با خاله فرحناز رفتیم خونه و حتی اون موقع قصد خوابیدن نداشتی و میگفتی:"خوابم نمیاد". راستی نگفتم عروسی کی؛ پسر دخترعمه من. اینم شما دخملی من با محیا؛       ...
26 ارديبهشت 1394

عاشششششقتم

عشق مامان سلام. میخوام از فعلهای بامزه تو بگم که هنوز توی صحیح صرف کردنشون یه کوچولو مشکل داری. دیروز که با بابایی رفته بودیم بیرون از جلوی یه مجتمع مسکونی رد شدیم که توی محوطه اش چندتا بچه مشغول بازی بودن. دخملی منم همچین با حسرت بهشون نگاه کرد و گفت : "کاشکی خونه ما هم اینجا می باشیده بود. " مامانی فدای اون غم توی صداااااات.... قبل از بیرون رفتنمون هم یه نگاهی بهم انداختی و با اون شیرین زبونیت گفتی: " قلبونت بلم که لژلب زدی" . حالا من؛ از صبح تا شب ، شاید بالغ بر صدبار ازم میپرسی" مامان دوستم دالی؟؟؟" عزیز دلم بخدا هیچوقت ،حتی تو اوج عصبانیتم یکبار هم نشده که پیش بیاد بهت بگ...
22 ارديبهشت 1394

برای النای عزیزم

                تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی                  و بهترین غزل توی دفترم باشی                                           خدا کند که ببینم عروس گلهایی                       خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی                            خدا کند که ...
22 ارديبهشت 1394