الناگلی من
خوشگلم سلام. امروز 9ام آبان ماه بود و بعد از یه روز بارونی و خیلی سرد خورشید خانوم بیرون اومده بود. مثل خودم که بعد از روزهای بارونی چون هوا تمیز میشه دوست دارم همش بیرون باشم تمام مدت توی حیاط بودی ،حتی به پیشنهاد تو صبحونه رو زیر نور آفتاب خوردیم و حسابی چسبید. بعدش کلی بازی کردیم و از گلهای کاغذی برات یه تل درست کردم و عکس انداختیم . یه بار من عکاس میشدم و یه بار تو. میگفتی:" مامان بذال ازت عکس بگیلم که نی نی مون هم توش بیفته." فدات شم دختر گلم که بعضی مواقع یه حرفهایی میزنی که باورم نمیشه و با خودم میگم خداجونم چقدر دخترم بزرگ شده. مثلاً امروز صبح که داشتم بهت میگفتم بعد از ظهر وقت د...
نویسنده :
فاطمه مامان
21:45







